tara
October 9th,2006, 02:32 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صلي على محمد وال محمد وعجل فرجهم واهلك اعدائهم
دعبل خزاعي شاعر معروف اهل بيت شنيد حضرت رضا (ع) به خراسان امده است وبه قصد مرو خراسان براى شرفيابي به حضور حضرت رضا (ع) عازم كرديد وقتيكه خدمت حضرت رسيد عرض كرد
اى فرزند بيامبر قصيده اى در شان شما كفته ام وبا خود عهد كردام كه بيش از شما نزد هيج كس نخوانم
حضرت فرمود : بخوان او ان قصيده راكه بسيار مفصل است از اينجا شروع كرد
مدارس ايات خلت من تلاوة
ومخزن وحى مقفر العرصات
ارى فيئهم فى غيرهم متقسما
وايديهم من فيئهم صفرات
محل درس ايات ائمه اطهار از تدريس خالى شده ومحل نزول وحى بيابانى خالى كشته است
حق انان را در دست ديكران مي بينم دستشان از حقشان تهي است
تا به اينجا رسيد
وقبر ببغداد لنفس زكيه
تضمنها الرحمن فى الغرفات
يعنى وقبرى در بغداد است كه مربوط به امام موسى بن جعفر (ع)است خداوند مهربان او در غرفه هاى بهشت جاى داده است
وقتي كه دعبل به اينجا رسيد حضرت (ع) فرمود : ايا شعرى به قصيده ات اضافه كنم ؟ دعبل فرمود عرض كرد : نهايت افتخار است امام (ع) فرمود بكو:
وقبر بطوس يا لها من مصيبة
توقد بالاحشاء في حرقات
الى الحشر حتى يبعث الله قائما
يفرج عنا الهم والكربات
قبرى هم درطوس است وجه مصيبت بزركي كه اعماق وجود انسان رابا شعله هاى خود مى سوزاند
اين قبرها همجنان بر قرارند تا خداوند قائم (ع) را ظاهر سازد همان راكه حزن وغم را ما محو مى كند
دعبل كفت : اى فرزند بيامبر اين قبرى كه در خراسان است انرا نمى شناسم از كيست
امام (ع) فرمودند: قبر من است
امام هشتم (ع) بس از شنيدن قصيده دعبل به او فرمود : همينجا باش كارى دارم سبس وارد خانه شد بس از جند لحظه خادم حضرت نزد دعبل امد وكفت : مولايم فرمود : اين كيسه صد دينار را بكير ودر راه معاش خود مصرف كن
دعبل كفت: به خدا سوكند من به خاطر طمع به اينجا نيامدم كيسه بول را رد كرد وكفت : به مولايم عرض كنيد من بسيار علاقمندم كه لباسي از شما را داشته باشم تا به عنوان تيمن وتبرك ببرم خادم بيام دعبل را به حضرت رضا (ع)داد حضرت بيراهن مخصوص كه خود انرا مي بوشيد با همان كيسه براى دعبل فرستاد فرمود
به دعبل بكو بول ها را قبول كن زيرا مورد احتياج تو خواهدشد
خادم سخن امام (ع) رابه دعبل رساند
دعبل بيراهن وبول را كرفت وروانه وطن شد در راه با قافله اى همسفر كرديد وقتي كه به "قوهان" رسيدند دزدان وراهزنان سر رسيدند وبه غارت قافله برداختند دعبل نيز از دستبرد انها در امان نماند سبس دزدان ان اموال را بين خود تقسيم كردند اما وفتى كه دعبل را شناختند تمام اموال مسروقه را به صاحبانشان بس دادند
دعبل به راه خود ادامه داد تا به قم رسيد شعيان قم دور دعبل راكرفتند واز او در خواست كردند كه قصيده معروف خود را براى انان بخواند دعبل انها رابه مسجد جامع قم برد وبالاى منبر رفت وشعار حماسه اى خود را در زمان اقتدار مامون خواند
مردم ارادت خود را نسبت به خاندان بيامبر (ص)وبغض خود ر ا از قدرتهاى ظالم به صورت بول وصله شعر جلو ومقابل دعبل مى ريختند
وجون شنيده بودند كه حضرت رضا (ع) لباس خود را به او بخشيده است خواستند با التماس انرا از او به هزار دينار بخرند او قبول نكرد وبا اصرار واجبار قطعه اى از ان رابه هزار دينار كرفتند
دعبل از قم عازم وطن شد وقتى رسيد او ديد خانه او را دزدان غارت كردند در اين هنكام بي به سخن حضرت رضا (ع) برد كه هنكام عطاى كيسه دينار به او فرمود : اينها را داشته باش كه روزى به ان نياز بيدا مى كني دعبل سكه ها را كه نام امام (ع) بر ان بود به شيعيان عراق فروخت ودر برار هر دينار صد درهم كرفت ووضع زندكى خود را دوباره مرتب كرد
من دل به مهر ورافت تو بستم
كاهى اكر قلب تو را شكستم
با اين همه من عاشق تو هستم
اسان نيامد دامنت به دستم
اى عشق تو در جوهرم اى رضا جانم
عنايات ومعجزاتى ازامام هشتم000000قاسم مير خلف زاده
اللهم صلي على محمد وال محمد وعجل فرجهم واهلك اعدائهم
دعبل خزاعي شاعر معروف اهل بيت شنيد حضرت رضا (ع) به خراسان امده است وبه قصد مرو خراسان براى شرفيابي به حضور حضرت رضا (ع) عازم كرديد وقتيكه خدمت حضرت رسيد عرض كرد
اى فرزند بيامبر قصيده اى در شان شما كفته ام وبا خود عهد كردام كه بيش از شما نزد هيج كس نخوانم
حضرت فرمود : بخوان او ان قصيده راكه بسيار مفصل است از اينجا شروع كرد
مدارس ايات خلت من تلاوة
ومخزن وحى مقفر العرصات
ارى فيئهم فى غيرهم متقسما
وايديهم من فيئهم صفرات
محل درس ايات ائمه اطهار از تدريس خالى شده ومحل نزول وحى بيابانى خالى كشته است
حق انان را در دست ديكران مي بينم دستشان از حقشان تهي است
تا به اينجا رسيد
وقبر ببغداد لنفس زكيه
تضمنها الرحمن فى الغرفات
يعنى وقبرى در بغداد است كه مربوط به امام موسى بن جعفر (ع)است خداوند مهربان او در غرفه هاى بهشت جاى داده است
وقتي كه دعبل به اينجا رسيد حضرت (ع) فرمود : ايا شعرى به قصيده ات اضافه كنم ؟ دعبل فرمود عرض كرد : نهايت افتخار است امام (ع) فرمود بكو:
وقبر بطوس يا لها من مصيبة
توقد بالاحشاء في حرقات
الى الحشر حتى يبعث الله قائما
يفرج عنا الهم والكربات
قبرى هم درطوس است وجه مصيبت بزركي كه اعماق وجود انسان رابا شعله هاى خود مى سوزاند
اين قبرها همجنان بر قرارند تا خداوند قائم (ع) را ظاهر سازد همان راكه حزن وغم را ما محو مى كند
دعبل كفت : اى فرزند بيامبر اين قبرى كه در خراسان است انرا نمى شناسم از كيست
امام (ع) فرمودند: قبر من است
امام هشتم (ع) بس از شنيدن قصيده دعبل به او فرمود : همينجا باش كارى دارم سبس وارد خانه شد بس از جند لحظه خادم حضرت نزد دعبل امد وكفت : مولايم فرمود : اين كيسه صد دينار را بكير ودر راه معاش خود مصرف كن
دعبل كفت: به خدا سوكند من به خاطر طمع به اينجا نيامدم كيسه بول را رد كرد وكفت : به مولايم عرض كنيد من بسيار علاقمندم كه لباسي از شما را داشته باشم تا به عنوان تيمن وتبرك ببرم خادم بيام دعبل را به حضرت رضا (ع)داد حضرت بيراهن مخصوص كه خود انرا مي بوشيد با همان كيسه براى دعبل فرستاد فرمود
به دعبل بكو بول ها را قبول كن زيرا مورد احتياج تو خواهدشد
خادم سخن امام (ع) رابه دعبل رساند
دعبل بيراهن وبول را كرفت وروانه وطن شد در راه با قافله اى همسفر كرديد وقتي كه به "قوهان" رسيدند دزدان وراهزنان سر رسيدند وبه غارت قافله برداختند دعبل نيز از دستبرد انها در امان نماند سبس دزدان ان اموال را بين خود تقسيم كردند اما وفتى كه دعبل را شناختند تمام اموال مسروقه را به صاحبانشان بس دادند
دعبل به راه خود ادامه داد تا به قم رسيد شعيان قم دور دعبل راكرفتند واز او در خواست كردند كه قصيده معروف خود را براى انان بخواند دعبل انها رابه مسجد جامع قم برد وبالاى منبر رفت وشعار حماسه اى خود را در زمان اقتدار مامون خواند
مردم ارادت خود را نسبت به خاندان بيامبر (ص)وبغض خود ر ا از قدرتهاى ظالم به صورت بول وصله شعر جلو ومقابل دعبل مى ريختند
وجون شنيده بودند كه حضرت رضا (ع) لباس خود را به او بخشيده است خواستند با التماس انرا از او به هزار دينار بخرند او قبول نكرد وبا اصرار واجبار قطعه اى از ان رابه هزار دينار كرفتند
دعبل از قم عازم وطن شد وقتى رسيد او ديد خانه او را دزدان غارت كردند در اين هنكام بي به سخن حضرت رضا (ع) برد كه هنكام عطاى كيسه دينار به او فرمود : اينها را داشته باش كه روزى به ان نياز بيدا مى كني دعبل سكه ها را كه نام امام (ع) بر ان بود به شيعيان عراق فروخت ودر برار هر دينار صد درهم كرفت ووضع زندكى خود را دوباره مرتب كرد
من دل به مهر ورافت تو بستم
كاهى اكر قلب تو را شكستم
با اين همه من عاشق تو هستم
اسان نيامد دامنت به دستم
اى عشق تو در جوهرم اى رضا جانم
عنايات ومعجزاتى ازامام هشتم000000قاسم مير خلف زاده