عاشقة الحجة (عج)
June 24th,2007, 02:48 AM
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
بهلول و زن زشتش !
بهلول زني زشت روي داشت .
روزي زنش به او گفت :
اگر من بميرم تكليف تو چيست؟
بهلول گفت :
بگو اگر تو نميري تكليف چيست .
-
حاضر جوابي بهلول
شخصي كه مي خواست بهلول را مسخره كند به او گفت :
ديروز از دور تو را ديدم كه نشسته اي فكر كردم الاغي است كه در كوچه نشسته !
بهلول فورا جواب داد :
منهم كه از دور تو را ديدم فكر كردم آدمي به طرف من مي آيد .
-
بهلول و پادشاه
روزي پادشاهي از بهلول پرسيد :
بزرگترين حيوان دريا كدام است ؟
بهلول جواب داد :
نهنگ!
خليفه پرسيد :
بزرگترين جانور روي زمين كدام است ؟
بهلول گفت :
استغفرالله !
كدام جانور حق دارد خود را از حضرت خليفه بزرگتر بداند!
-
بهلول و قاضي
روزي قاضي شهر به بهلول گفت :
لااقل به ديوانگي خود اعتراف كن تا ديگران تكليف خود را با تو بدانند .
بهلول در جواب گفت : اين كار صرف نمي كند .
قاضي پرسيد : براي چه ؟
بهلول جواب داد : هر كس به ديوانگي خود اعتراف كند واقعا ديوانه است .
-
بهلول و مرد تنبل
شخص تنبلي نزد بهلول آمده و پرسيد :
مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟
بهلول جواب داد:
نزديكترين و آسانترين راه : نرفتن بالاي كوه است .
-
بهلول و شاعر
روزي شاعري احمق به بهلول برخورد كرده و به او گفت :
هر وقت كاغذ هاي سفيد را مي بينم وحشت مي كنم و تا موقعي كه اشعاري روي آنها ننويسم در وحشت هستم .
بهلول جواب داد :
بر عكس شما من هر وقت كاغدها را مي بينم كه تو روي آنها اشعارت را نوشته ايي وحشت مي كنم!
-
زندگي از ديد بهلول
شخصي از بهلول پرسيد :
مي تواني بگويي زندگي آدميان مانند چيست ؟
بهلول جواب داد :
زندگي مردم مانند نردبان دو طرفه است كه از يك طرفش سن آنها بالا مي رود و از طرف ديگر زندگي آنها پائين مي آيد .
اميدوارم كه خوشتون بياد
بهلول و زن زشتش !
بهلول زني زشت روي داشت .
روزي زنش به او گفت :
اگر من بميرم تكليف تو چيست؟
بهلول گفت :
بگو اگر تو نميري تكليف چيست .
-
حاضر جوابي بهلول
شخصي كه مي خواست بهلول را مسخره كند به او گفت :
ديروز از دور تو را ديدم كه نشسته اي فكر كردم الاغي است كه در كوچه نشسته !
بهلول فورا جواب داد :
منهم كه از دور تو را ديدم فكر كردم آدمي به طرف من مي آيد .
-
بهلول و پادشاه
روزي پادشاهي از بهلول پرسيد :
بزرگترين حيوان دريا كدام است ؟
بهلول جواب داد :
نهنگ!
خليفه پرسيد :
بزرگترين جانور روي زمين كدام است ؟
بهلول گفت :
استغفرالله !
كدام جانور حق دارد خود را از حضرت خليفه بزرگتر بداند!
-
بهلول و قاضي
روزي قاضي شهر به بهلول گفت :
لااقل به ديوانگي خود اعتراف كن تا ديگران تكليف خود را با تو بدانند .
بهلول در جواب گفت : اين كار صرف نمي كند .
قاضي پرسيد : براي چه ؟
بهلول جواب داد : هر كس به ديوانگي خود اعتراف كند واقعا ديوانه است .
-
بهلول و مرد تنبل
شخص تنبلي نزد بهلول آمده و پرسيد :
مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟
بهلول جواب داد:
نزديكترين و آسانترين راه : نرفتن بالاي كوه است .
-
بهلول و شاعر
روزي شاعري احمق به بهلول برخورد كرده و به او گفت :
هر وقت كاغذ هاي سفيد را مي بينم وحشت مي كنم و تا موقعي كه اشعاري روي آنها ننويسم در وحشت هستم .
بهلول جواب داد :
بر عكس شما من هر وقت كاغدها را مي بينم كه تو روي آنها اشعارت را نوشته ايي وحشت مي كنم!
-
زندگي از ديد بهلول
شخصي از بهلول پرسيد :
مي تواني بگويي زندگي آدميان مانند چيست ؟
بهلول جواب داد :
زندگي مردم مانند نردبان دو طرفه است كه از يك طرفش سن آنها بالا مي رود و از طرف ديگر زندگي آنها پائين مي آيد .
اميدوارم كه خوشتون بياد